- زندگی رو تعریف کن.
 - زندگی! خب زندگیه دیگه همین که نفس میکشیم من هستم تو هستی اون درخت هس همه دور هم هستیم دیگه!
 - نه! یه تعریف یه جمله ای میخوام.
 - بذار فکر کنم.   "بودن"
 - بودن؟
 - آره بودن.
 - خب یعنی چی؟
 - یعنی همون که اول گفتم من هستم تو هستی...
 - یعنی همین؟ یعنی فقط هستیم که باشیم؟
 - نه به این بدی که میگی.
 - پس چی؟ احساس میکنم "بودن" خیلی مادیه یعنی خب انتظارم یک معنا بود یک روح یا معنویت.
 - خب. معنی زندگی! نمیدونم نظر تو چیه؟
 - نمیدونم ولی میدونم به خاطر اینکه بمیرم به دنیا نیومدم. یعنی خب نیومدم که برم!
 - آره خب. حتما بی هدف نیست.
 - اما هدف! مگه نه اینکه هر چیزی هدفی داره؟
 - آره
 - خب میخوام مفهوم زندگی رو از زبون اون درخت بشنوم.
 - هوم خب؟
 - درخت با خودش میگه هدف از وجو من چی بود اینکه برگام بریزه و باز دربیاد و میوه بدم و ...؟ این زندگی، زندگی درخته؟ یعنی خب در واقع درخت برای خودش زندگی نمیکنه اون داره برای من زندگی میکنه تا من زیر سایه اش بشینم یا من از میوه اش بخورم.
 - اما ما که درخت نیستیم.
 - آره اما چی هستیم؟

 "یکی دیگه"