بهونه ای پیدا کردم که برای آینده خودمون یادداشت بنویسم.
 به خودمون توی آینده یادآوری کنم که چقدر چیز های کوچیکی که باهم انجام میدیم میتونه لذت بخش باشه.
 اینکه هرکاری با تو لذت بخشه رو بارها بهت گفتم.


 نمونه اش همین ساعت های اخیر که هماهنگ با هم درس خوندیم.

 یکی از خسته کننده ترین درس های این ترم روانشناسی احساس ادراکه.
 یک فصل کاملش رو با لذت تموم کردم چون فقط حس میکردم که با تو قرار گذاشتم که اینکار رو باید بکنم.

 حس خوبیه که کسی باشه که باهاش قرار بذاری باهاش هدف بسازی.
 وقتی هردو یه هدف داشته باشیم، هروقت یکی خسته شد اون یکی هست همیدیگه رو کمک میکنیم.
 .
 یه روز باهم پرنده میشیم با بالهای سفید.