live on earth

with you between my arms

۲ مطلب با موضوع «خاطراتمون» ثبت شده است

یه روز دیگه

 پنجشنبه دهم خرداد بود.
 بعد چند روز باز همدیگه رو دیدیم.
 باز هم مثله همیشه تا ما به هم رسیدیم و دست هم رو گرفتیم آسمون هوارو برامون عاشقونه کرد.
 اینکه میگم رو بار ها و بار ها تجربه کردیم. تا به هم رسیدیم، بارون گرفت.
 دیگه کم کم داشتیم آب و هوای تابستونی رو میپذیرفتیم که بازم آسمون بهمون نشون داد انگار هنوز حواسش بهمون هس.
 حالا این بین توی خیابون داشتیم قدم میزدیم که یه چیز خوشگل دیدیم.
 یه چیزی که به قول افی خانوم، کاش هر گوشه شهرمون یه دونه از اینا بود و شهرمون خوشگل میشد.
 خب واضحه که این خانومه با ذوق، دووم نمیاره و سریع گوشیشو درمیاره و از این خوشگل خان عکس میگیره.

pink van

 به نظر من همونطور که هر آدمی داستانی داره، این ماشینا هم هرکدوم داستانی منحصر به خودش داره.
 سعی میکنم تا چند روز آینده برم و ببینم داستان این خوشگله صورتی چیه!

  • ۱ comments
    • erf pr
    • جمعه ۱۱ خرداد ۹۷

    درس خوندنمون

     بهونه ای پیدا کردم که برای آینده خودمون یادداشت بنویسم.
     به خودمون توی آینده یادآوری کنم که چقدر چیز های کوچیکی که باهم انجام میدیم میتونه لذت بخش باشه.
     اینکه هرکاری با تو لذت بخشه رو بارها بهت گفتم.


     نمونه اش همین ساعت های اخیر که هماهنگ با هم درس خوندیم.

     یکی از خسته کننده ترین درس های این ترم روانشناسی احساس ادراکه.
     یک فصل کاملش رو با لذت تموم کردم چون فقط حس میکردم که با تو قرار گذاشتم که اینکار رو باید بکنم.

     حس خوبیه که کسی باشه که باهاش قرار بذاری باهاش هدف بسازی.
     وقتی هردو یه هدف داشته باشیم، هروقت یکی خسته شد اون یکی هست همیدیگه رو کمک میکنیم.
     .
     یه روز باهم پرنده میشیم با بالهای سفید.

  • ۱ comments
    • erf pr
    • سه شنبه ۱ خرداد ۹۷